السيد جعفر السجادي
446
فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )
مخصّصات انواع - مراد از مخصّصات در بعضى از عبارات صدرا صور نوعيه است . « 1 » مدارك - اصطلاح مدارك اغلب اطلاق بر مدركات يا قواى دراكه باطن مىشود كه شامل پنج قوه است و به قواى مدركه ظاهرى اغلب حواس ظاهرى گويند و البته حواس باطنى هم گويند . به هر حال ملا صدرا در باب مدركات باطنى و كار آنها در شواهد الربوبيه گويد : اشراق هفتم : در بيان مدارك و مشاعر باطنى به طور اجمال مدارك باطنى بر پنج قسماند كه به طور كلى به سه قسم منقسم مىگردند به نام مدرك و حافظ و متصرف . قسم اول يعنى مدرك ، يا مدرك صور است ( مانند ادراك صور امرى كه ملايم با طبع و مطلوب او است يا منافر با طبع و منفور در نظر او است ) يا مدرك معانى است ( مانند ادراك محبت و يا ادراك عدوات از چيزى ) . قسم دوم يعنى حافظ ، يا حافظ صور است يا حافظ معانى ( كه وظيفهء او فقط حفظ و نگاهدارى صور يا معانى است كه توسط قوهء مدركه ادراك شدهاند ) . نيروى مدرك صور به نام حس مشترك يا به نام « بنطاسيا » يعنى لوح نفس ناميده مىشود و آن قوهاى است متعلق به بطن متقدم تجويف اول از تجاويف سه گانهء دماغ ( كه مراكز قواى پنجگانهء باطنىاند ) . و اگر اين قوه در ما نبود ( كه كليهء صور محسوسات را كه از طريق پنجگانهء ظاهرى در وى وارد شده و در آن جمع مىشوند ادراك كند ) ، حكم بر محسوسات مختلف در آن واحد براى ما مقدور نبود ، و بالجمله قواى باطنى پنج است : « 2 » ( و آن پنج قوه با توجه به آن چه كه در اين كتاب نگاشتهايم عبارتند از حس مشترك و قوه حافظه به نام قوهء مصوره و يا خيال و قوهء واهمه و قوهء متصرفه به نام متخيله و يا متفكره و بنابر آن چه كه در كتاب اسفار نوشتهايم عبارتند از حس مشترك ، خيال ، واهمه ، حافظه يعنى حافظ مدركات واهمه ؛ و بنابر آن چه كه در كتاب تجريد نوشته شده عبارتند از حس مشترك ، خيال ، واهمه ، حافظه ، متخيله يا متفكره ؛ و اما قوهء عاقله قوهاى است مجرد از ماده كه در حقيقت حاكم بر كليهء قواى ظاهرى و باطنى است و با اين ترتيب ، قوهء ذاكر و قوهء مسترجعه از عمّال و توابع قوهء واهمهاند نه قوهء ديگرى ) و تنها دليلى كه حكما و اطبا را به ارتباط و تعلق داشتن هر قوهاى به يكى از آلات و تجاويف دماغ راهنمايى كرده اين است كه هنگام عروض آفت و اختلال در يكى از آلات و تجاويف ، عمل قوهء متعلق به آن آلت مختل مىگردد . و اما دليل بر تعدد قواى نامبرده اين است كه بعضى از آنها با زوال و فساد ديگرى به حال خود باقى مانده و در حين اختلال ديگرى به كار خود ادامه مىدهد . پس آن چه را كه شيخ الرئيس در كتاب شفا در مورد قواى باطنى گفته است به حقيقت اصابت كرده . چه او در كتاب شفا مىگويد چنين به نظر مىرسد كه قوهء واهمه عينا همان قوهء متفكره و قوهء متخيله و قوهء متذكره باشد و همين قوه عينا حاكم بر ساير قوا باشد ، بدين گونه كه به نفس ذات خويش ( يعنى بدون وساطت فعل و حركتى ) حاكم و ناظر بر مدركات خويش باشد و به وسيلهء حركات و افعال ديگرى قوهء متخيله و
--> ( 1 ) اسفار ، ج 4 ، ص 236 و ج 5 ، ص 165 . ( 2 ) ترجمهء شواهد ، ص 291 .